برف
بر لحاف فلک افتاده شکاف پنبه می بارد از این کهنه لحاف بر خلاف سالهای قبل انگار امسال زمستون 7 ماهه اومده. من تا حالاندیده بودم که تو پاییز برف بیاد اونم اول آذر . امروز صیح که بیدار شدیم دیدم برف همه جا رو سفید کرده . نشد آوا رو ببریم بیرون آخه هی می بارید و خیلی سرد بود. خیلی حال می ده آخه یه 20 سانتی برف نشسته و احتمالا فردا یخبندونه و من قصد دارم به همین بهانه نرم سر کار. فردا هم میان ترم دارم خدا کنه کلاس تشکیل نشه!!! ...
نویسنده :
مامانی
23:49
تولد پدر عزیز آوا خانم
سلام پدر عزیزم مهربونم تولدت مبارک اینم یه عالمه هدیه واسه پدر جونم دوستت دارم پدر جونم. ...
نویسنده :
مامانی
11:12
عید قربون
عید قربون رفته بودیم خونه مادر بزرگ پدر جون. اونا هر سال قربونی می کنن. اینم عکس دخملم با آقا ببعی. طفلکی گوسفنده!!!! البته ما موقع قربونی رفتیم تو خونه . آخه دل دیدنشو نداشتم! خیلی هوا سرد بود. یخ کردیم. اینم آوا و ببعی. ببعی بیچاره از سرما به خودش می لرزید. البته نمی دونم شایدم از ترس بود. راستی آوا جونم اون کلاه رو با یه شال گردن پروانه جون برات بافته. سوییشرتت رو هم مریم جون از مشهد برات سوغاتی خریده. دست دوتاشون درد نکنه. امان از دست تو کوچولو که نمی ذاری کلاه 10 دقیقه رو سرت بمونه . فورا برش میداری. مامان قربون شیطونیات بشه!!! ...
نویسنده :
مامانی
12:31
عروسی خاله ویسنا
اینم عکس آوا خانم عروسی خاله ویسنا همکار مامان. باید بگم که دخترم خیلی خانم بود و اصلا من و پدرش رو اذیت نکرد. خیلی هم رقصید و خوش گذروند!!! بوس برای دختر ناز نازیم. ...
نویسنده :
مامانی
12:09
این روزهای ما
کوچولوی مامان . این روزها خیلی سرم شلوغه. صبح ها سر کار و بعد از ظهر ها دانشگاه... کمتر فرصت می کنم به وبلاگت سر بزنم و برات بنویسم. ترجیح می دم بیشتر از فرصت استفاده کنم و با تو باشم تا پشت کامپیوتر. روز به روز داری بزرگتر میشی و من از داشتن تو بیشتر خدا رو شکر می کنم. -حالا دیگه کاملا متوجه همه حرفها میشی. و خوب هم در مقابل حرفهای آدم عکس العمل نشون میدی. وقتی می گم آوا جون در یخچالو ببند می دویی میبندی. راستی شیطنت جدیدت اینه که در یخچالو باز می کنی و میری توش میشینی. کلی برای خودت حال میکنی از این کار!!!!!! چون گوشه های میز پذیرایی تیز بود چپونده بودمش بین دیوار و مبل. شیرین کاری جدیدت اینه که میری روش وای میستی و وسایل روی اپن ...
نویسنده :
مامانی
0:31
روز کودک مبارک
عشق کوچولوی من روز کودک رو به تو و همه کودکان این مرز و بوم تبریک می گم. امیدوارم زندگی همتون غرق شادی و نشاط باشه . نازک من ، می خواستم به مناسبت روز کودک ببرمت پارک و بعد هم بریم اسباب بازی فروشی و به مناسبت امروز برات یه هدیه بخرم . اما... از آنجایی که اینجانب یه مامان گرفتار هستم ، یکی دو ساعت بعد از این تصمیم یادم اومد که بنده بعد از ظهر کلاس دارم و متاسفانه تو باید بازم پیش مادر جون بمونی. کوچولوی من متاسفم برای این موضوع و خوشحالم که هنوز یه سالته و متوجه نمی شی که مامان نمیتونه ببردت پارک. اما قول می دم دارم میام خونه یه هدیه خوب برات بخرم و جبران کنم. ...
نویسنده :
مامانی
14:08






